غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
336
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نفر از اولاد و احفادش در آن ديار بر مسند اقبال نشستند و مدت دولت ايشان صد و پانزده سال امتداد يافته در شهر محرم سنهء خمسين و ستمائه بنهايت انجاميد چنانچه از سياق كلام آينده بوضوح نخواهد رسيد . حسام الدولهء اردشير - ابو الملوك لقب داشت و او در سنهء خمس و ثلثين و ستمائه خروج كرده در مازندران علم تسلط برافراشت و هرچند بواسطه قتل و غارت خيل مغول رواج و رونق از آن مملكت مهجور گشته بود به قدر امكان در تعمير آن كوشيد و چون آمد شد امراء چنگيزى در سارى كه دار الملك سلاطين دماوند بود بسيار روى مينمود بآمل رفته آن خطه را تختگاه ساخت و در سنه سبع و اربعين و ستمائه هادم اللذات دو اسبه بر سرش تاخت مدت دولتش دوازده سال بود و بعد از وى پسر كلانترش شمس الملوك محمد بامر ايالت مشغولى نمود و در ايام سلطنت او هلاكو خان همت بر تخريب قلاع ملاحده گماشته شمس الملوك را باتفاق حاكم رستمدار شهر آگيم بمحاصره گرد كوه بازداشت و ايشان قبل از فتح بولايت خود بازگشته بنابرين جريمه در سنه 665 شمس الملوك بضرب تيغ مغولان شهيد گرديد و او مدت هيجده سال لواء ايالت مرتفع ميگردانيد . علاء الدين على بن حسام الدوله اردشير بعد از برادر باتفاق امراء مغول حاكم مازندران گشت و چون ده سال از سلطنتش بگذشت و در سنهء خمس و سبعين و ستمائه دست قضا روزنامهء دولتش در نوشت . تاج الدوله يزدجرد بن شهريار بن اردشير قايممقام عم خويش علاء الدوله بود و او را در مازندران اقتدار تمام پيدا شده نوبت ديگر آن مملكت را معمور ساخت چنانچه بروايت سيد ظهير در ايام دولتش در آمل هفتاد مدرسه معمور گشت و در هرمدرسه عالمى بدرس و افاده اشتغال ميفرمود و چون تاج الدوله بيست و سه سال افسر اقبال بر سر نهاد وفاتش در سنه 698 دست داد و پسرش نصير الدوله شهريار قايممقام شد و شانزده سال بر مسند ايالت متمكن بود فوتش در سنه اربع و عشر و سبعمائه روى نمود و بعد ازو پسر تاج الدوله ركن الدوله شاه كيخسرو بر مسند حكومت نشست و بجهة تردد و آمد شد امراء ترك اهل و عيال و اطفال و اموال خود را برستمدار فرستاد و در آن ولايت قريهء خريده مسكن آن جماعت گردانيد وفات ركن الدوله در سنه 728 دست داد و مدت دولتش چهارده سال بود و پس از وى ولدش شرف الملوك بن شاه كيخسرو شش سال صاحب افسر بوده در سنه اربع و ثلثين و سبعمائه رخت هستى بباد فنا داد آنگاه برادرش فخر الدوله حسن كه خاتم ملوك به او نداست بر تخت حكومت نشست و قضيه امير مسعود سربدار در ايام دولت او بوقوع پيوست و مقارن آنحال بلاء و با در مازندران شايع شده بسيارى از آل باوند بدان علت فوت شدند چنانچه غير از فخر الدوله حسن و بعضى از اولاد صغار او از آنقوم شخصى متعين زنده نماند در آن اثنا بسبب سعايت زمرهء از مردم مفسد حسن كياء جلابى را كه از عظماء اركان دولت او بود بقتل رسانيد و بدين واسطه تفرقهء بسيار باهالى مازندران رسيده كيابيان